به گزارش عیار معدن، صنعت فولاد که دهههاست بهعنوان ستون فقرات توسعه و نماد صنعتیشدن ایران شناخته میشود امروز در نقطهای تاریخی و بهشدت بحرانی ایستاده است. نگاهی بهصورتهای مالی شرکتهای بزرگ فولادی در نگاه اول رشدهای خیرهکننده و سودهای چند هزار میلیارد تومانی را نشان میدهد اما این «سودآوری کاغذی» و درآمدهای اسمی نقابی بر چهرهی خسته و پرچالش صنعتی است که با سه ابرچالش بنیادی دستوپنجه نرم میکند: ناترازی شدید و ساختاری انرژی، تورم لجامگسیختهی نهادههای تولید و قفلشدگی نقدینگی در چرخه فروشهای اعتباری. زمان آن فرا رسیده که با عبور از سندرم مقیاس و توهمِ تُناژ بپذیریم که دوران فولادسازی سنتی بهپایان رسیده و بقای این صنعت در گرو یک شیفت پارادایم استراتژیک بهسوی «تکنولوژی مواد» و عبور از تولید خام است.
براساس دادههای کلان و بررسی وضعیت صنعت انرژی ایران در دوراهی ما با یک شکاف عمیق میان تولید و تقاضا مواجهیم. درحالیکه تقاضای برق در پیک مصرف بهمرز ۸۱هزارمگاوات میرسد توان تامین واقعی در شبکه فراتر از ۶۸هزارمگاوات نمیرود. این ناترازی ۶/۱۳هزارمگاواتی درکنار محدودیتهای شدید تامین گاز در فصول سرد مستقیما گلوی صنایع انرژیبر و در رأس آنها زنجیره فولاد را میفشارد. رویکرد دولتها در سالهای اخیر قطع یا سهمیهبندی برق و گاز صنایع برای جلوگیری از خاموشی بخش خانگی بوده است. این سیاست اگرچه در کوتاهمدت از نارضایتی عمومی میکاهد اما در بلندمدت امنیت انرژی که ستونفقرات امنیت ملی و تولید صنعتی است را بهخطر میاندازد. افزایش سهبرابری نرخ برق و گاز صنعتی در سالهای اخیر مزیتی را که زمانی تحت عنوان «انرژی ارزان» موتور محرک این صنعت بود از بین برده است. هشدار بزرگتر این است که بخشی از بهبود ظاهری ناترازیها در برخی مقاطع نه ناشی از توسعه زیرساخت بلکه حاصل کاهش تقاضای صنعتی بهدلیل رکود تورمی بوده است.
در مثلث بحران در زنجیره فولاد ایران اضلاع این بحران بهوضوح نمایان است. ضلع اول همان ناترازی انرژی است. ضلع دوم تورم ساختاری است که بهای تمامشده تولید را بهشدت افزایش داده است. ضلع سوم و شاید پنهانترین بخش بحران، بحران نقدینگی و حبس سرمایه در فروشهای اعتباری است. در ساختار فعلی شرکتهای فولادی برای حفظ سهم بازار خود ناچار بهتندادن بهفروشهای اعتباری با دورههای وصول طولانیمدت هستند. این امر درشرایطیکه تورم واقعی اقتصاد ارقام بالایی را تجربه میکند بهمعنای افت شدید ارزش زمانی پول و ازبینرفتن حاشیه سود عملیاتی واقعی است. شرکتها روی کاغذ سود ده رقمی ثبت میکنند اما درعمل برای تامین سرمایه در گردش خود ناچار بهاستقراض با نرخهای بهره بسیار بالا(گاهی بالای ۳۰درصد) هستند. این چرخه باطل، صنعت فولاد را از یکصنعت ارزشآفرین بهیکساختار بهشدت نیازمند نقدینگی تقلیل داده است.
این یکخطای استراتژیک و یک «فریب بزرگ» است که گمان کنیم داشتن سنگآهن و انرژی(که دیگر ارزان هم نیست) برای داشتن یکصنعت فولاد قدرتمند در کلاس جهانی کافی است. تمرکز افراطی بر تولید شمش و فولاد خام ساختمانی درواقع چیزی جز صادرات یارانههای ملی(انرژی، آب و محیطزیست) با ارزشافزوده پایین نیست. شرکتهای فولادی در سالهای گذشته بهجای تمرکز بر ارتقای بهرهوری کل عوامل تولید و تحقیق و توسعه، بهانباشت داراییهای ثابت و افزایش ظرفیتهای تولید خام پرداختند. نتیجه این سیاست افزایش شدید هزینههای استهلاک و کاهش تابآوری دربرابر شوکهای قیمتی جهانی است. در بازارهای جهانی امروز که تحت تاثیر نوسانات ژئوپلیتیک و سیاستهای انقباضی بانکهای مرکزی(ازجمله نرخ بازده اوراق قرضه خزانهداری آمریکا) قرار دارد فولاد خام بهشدت آسیبپذیر است.
راهکار استراتژیک؛ گذار بهتکنولوژی مواد و فولاد سبز برای خروج از این بنبست مرثیهسرایی و شکایت مداوم از کمبود برق و گاز چارهساز نیست. ایران باید مسیر توسعه صنعتی خود را بازطراحی کند.