اهمیت ۱۷عنصر نادر خاکی به زنجیره صنعتی گستردهای مربوط میشود که از استخراج معدن آغاز و به جداسازی، فرآوری، تولید آلیاژ و آهنربا و در نهایت تولید محصولاتی مانند خودروهای برقی، توربینهای بادی، تجهیزات الکترونیکی و تسلیحات پیشرفته منتهی میشود. نقطه اصلی قدرت چین نیز صرفا در مالکیت ذخایر معدنی نیست، بلکه این کشور بخش بزرگی از ظرفیت استخراج، جداسازی و فرآوری را در اختیار دارد. عناصر نادر خاکی برخلاف نام آنها الزاما عناصر کمیابی نیستند. «نادر» بودن آنها بیشتر به غلظت پایین این عناصر در ذخایر معدنی و دشواری اقتصادی استخراج آنها مربوط است. استخراج و فرآوری این عناصر پرهزینه، پیچیده و در بسیاری از موارد آلاینده است. در نتیجه، صنعت عناصر نادر خاکی از منظر اقتصادی همواره صنعتی جذاب نبوده است. کوری کومبز، کارشناس مواد معدنی حیاتی، به فایننشال تایمز گفته است که این صنعت حاشیه سود پایینی دارد و با وجود ارزش راهبردی بالا، در بسیاری از موارد از نظر مالی توجیهپذیر نیست.
شکاف میان سودآوری و اهمیت راهبردی این صنعت، بخش مهمی از داستان تسلط چین را توضیح میدهد. هنگامی که تولید یک ماده از نظر اقتصادی کمسود است، اما در زمان بحران برای امنیت صنعتی و نظامی اهمیت زیادی پیدا میکند، بازار بهتنهایی انگیزه کافی برای ایجاد ظرفیت تولیدی مورد نیاز صنعت را فراهم نمیکند. سرمایهگذاری در معدن، فرآوری و نگهداری ذخایر استراتژیک هزینههایی ایجاد میکند که منافع آن در شرایط عادی بهطور کامل نصیب بنگاه نمیشود، اما در زمان بحران میتواند برای کل اقتصاد و امنیت ملی حیاتی باشد. در چنین شرایطی، سیاست صنعتی و مداخله دولت میتواند نقش تعیینکنندهای پیدا کند. چین طی چند دهه توانسته است با توسعه ظرفیتهای استخراج و فرآوری، جایگاه مسلطی در این زنجیره بهدست آورد.
واکنش آمریکا نیز تنها تلاش برای افزایش استخراج داخلی نیست. واشنگتن در حال تلاش برای بازسازی زنجیرهای است که طی دهههای گذشته بخش بزرگی از ظرفیت آن به خارج منتقل شده است. آمریکا تا سال ۱۹۸۰ بر صنعت عناصر نادر خاکی مسلط بود، اما در ادامه بخش بزرگی از این ظرفیت را از دست داد. اکنون رویارویی با چین موجب شده است که بازسازی این صنعت به یکی از اهداف سیاست صنعتی و امنیت اقتصادی آمریکا تبدیل شود. مشکل اصلی این است که ایجاد چنین زنجیرهای با منطق معمول بازار بهسادگی امکانپذیر نیست. اگر تولیدکنندهای در شرایط عادی با حاشیه سود پایین فعالیت کند، انگیزه چندانی برای نگهداری ذخایر بزرگ، ایجاد ظرفیت مازاد یا سرمایهگذاری در زنجیرهای پرهزینه ندارد؛ درحالیکه همین ظرفیت در زمان جنگ یا اختلال تجاری میتواند ارزش استراتژیک بسیار بالایی داشته باشد. به همین دلیل دولت آمریکا به مجموعهای از ابزارهای سیاست صنعتی همچون سرمایهگذاری مستقیم، قراردادهای خرید تضمینی، تضمین قیمت، تامین مالی و ایجاد ذخایر استراتژیک، متوسل شده است.
پاییز گذشته، پنتاگون به بزرگترین سرمایهگذار شرکت آمریکایی «مواد معدنی امپی» تبدیل شد. در ماه فوریه نیز دولت ترامپ اعلام کرد که ۱۲میلیارد دلار برای ایجاد ذخیره استراتژیک مواد معدنی حیاتی هزینه خواهد کرد و تمرکز اولیه این طرح بر عناصر نادر خاکی خواهد بود. مقامهای آمریکایی برنامه بازسازی این زنجیره را «پروژه منهتن» عناصر نادر خاکی توصیف کردهاند. دولت آمریکا همچنین سهام چند تولیدکننده داخلی عناصر نادر خاکی خریداری کرده، با برخی تولیدکنندگان قراردادهای خرید تضمینی منعقد کرده و تا سقف ۱۰میلیارد دلار تضمین بدهی برای پروژه جهش (Project Vault)، طرح ایجاد ذخایر استراتژیک، متعهد شده است. منطق این مداخلات روشن است؛ دولت آمریکا تلاش میکند بخشی از ریسکی را که بخش خصوصی حاضر نیست بهتنهایی تحمل کند، بر عهده بگیرد. ابیگیل هانتر، مدیر اجرایی مرکز راهبری مواد معدنی حیاتی این کشور، به فایننشالتایمز گفته است که از منظر بنگاه خصوصی، نگهداری حجم زیادی از مواد اولیه و آهنربا بیش از نیاز واقعی تولید، منطقی نیست؛ اما همین ذخایر میتوانند در شرایط اختلال زنجیره تامین اهمیت راهبردی پیدا کنند.
رویکرد مقابله با انحصار چین فقط به آمریکا محدود نیست. واشنگتن برای کاهش وابستگی به چین به دنبال ایجاد شبکهای از زنجیرههای تامین با مشارکت متحدان خود است. اوایل امسال، آمریکا با مشارکت ۵۴ کشور و نهاد، از جمله استرالیا، اتحادیه اروپا و بریتانیا، ائتلاف مواد معدنی حیاتی را راهاندازی کرد. اتحادیه اروپا نیز در قانون مواد خام حیاتی در سال۲۰۲۵ اهدافی برای کاهش وابستگی به واردات تعیین کرده است. بنابراین راهبرد غرب فقط افزایش تولید داخلی نیست؛ ایجاد یک زنجیره تامین متنوعتر و متکی بر مجموعهای از کشورهای همپیمان است. به گزارش گاردین، فرانسه هماکنون میزبان بزرگترین تاسیسات خارج از چین برای فرآوری هر ۱۷ عنصر نادر خاکی است. چین نیز در سوی دیگر این رقابت به دنبال تنوعبخشی به منابع تامین خود است. این کشور برای تامین برخی مواد اولیه مورد نیاز فرآوری به واردات وابسته است و جنگ داخلی میانمار نیز بر دسترسی آن به برخی منابع تاثیر گذاشته است. به همین دلیل، چین و آمریکا هر دو به مناطقی مانند آفریقای جنوبی، گرینلند و برزیل توجه نشان دادهاند. این رقابت نشان میدهد که حتی بازیگر مسلط بر زنجیره نیز از آسیب مصون نیست.
مساله دیگری که بازسازی این زنجیره را دشوار میکند، هزینههای زیستمحیطی است. استخراج و فرآوری عناصر نادر خاکی میتواند آلاینده باشد و استانداردهای زیستمحیطی سختگیرانهتر در کشورهای غربی، هزینه تولید را افزایش میدهد. بخشی از مزیت زنجیره موجود در چین نیز در طول زمان با تمرکز ظرفیتهای تولیدی، دانش فنی، صرفههای مقیاس و تحمل هزینههایی شکل گرفته که بازتولید آنها در کشورهای دیگر آسان و ارزان نیست. نوآوری میتواند بخشی از این مشکل را کاهش دهد. توسعه فناوریهای بازیافت عناصر نادر خاکی و استخراج آنها از پسماندهای معدنی و روانابهای ناشی از فعالیتهای معدنی میتواند فشار بر معادن جدید و آسیبهای زیستمحیطی را کاهش دهد. با این حال، رشد تقاضا برای خودروهای برقی، تجهیزات الکترونیک، انرژیهای تجدیدپذیر و کاربردهای نظامی احتمالا نیاز به توسعه ظرفیت استخراج و فرآوری جدید را از بین نخواهد برد.
رقابت چین و آمریکا بر سر عناصر نادر خاکی در نهایت رقابت بر سر ۱۷عنصر نیست، بلکه رقابت بر سر کنترل یک زنجیره صنعتی کامل (از معدن تا آهنربا) است. چین با سیاست صنعتی بلندمدت به جایگاهی رسیده که اکنون آن را به اهرم ژئوپلیتیک تبدیل کرده؛ آمریکا و متحدان آن نیز با میلیاردها دلار سرمایهگذاری عمومی میکوشند ظرفیتی را بازسازی کنند که منطق بازار بهتنهایی هرگز برایش کافی نبوده است. نتیجه این رقابت، صرفنظر از برنده نهایی، بهاحتمال زیاد ساختار زنجیره تامین مواد معدنی حیاتی را برای دهههای آینده شکل خواهد داد./دنیای اقتصاد